تبليغاتX
محمود ناظری mahmood nazeri - گفت و گوي اختصاصي با محمود ناظري نمايش‌نامه نويس؛فضاهاي اجتماعي حركت به سوي درام
درباره ی تئاتر و نمایشنامه نویسی و ترانه سرائی
 گفت و گوي اختصاصي با محمود ناظري نمايش‌نامه نويس؛فضاهاي اجتماعي حركت به سوي درام
http://www.golshanemehr.ir/?nID=540&pageid=86#21287

گفت و گوي اختصاصي با محمود ناظري نمايش‌نامه نويس؛فضاهاي اجتماعي حركت به سوي درام 

ابتدای صفحه

گلشن مهر-روزنامه گلستان و مازندران

-
محمود ناظری متولد 1347خرمشهر، ساكن شيراز
کارشناس ارشد ادبیات نمایشی دانشگاه تهران دانشکده هنرهای زیبا - 1384
کارشناسی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز – 1372
عضو رسمی نهاد جهاد دانشگاهی فارس – شیراز از سال 1367 تا 1384
مدیر و صاحب امتیاز انتشارات نشر فصل دیگر – شیراز
مقام اول نمایشنامه نویسی با نمایش «هنگامه» در هشتمين جشنواره تئاتر دانشجویان كشور
مقام دوم نمایشنامه نویسی با نمایش» زن و مردی برای امروز» در نهمين جشنواره تئاتر دانشجویان كشور
مقام سوم نویسندگی در مسابقه نمایشنامه نویسی رادی در نهمين جشنواره تئاتر دانشگاهيان كشور
برنده لوح سپاس در بخش مقاله دهمين جشنواره تئاتر دانشگاهيان كشور
مقام اول بخش گزارش در محور میراث فرهنگی و گردشگری اولین جشنواره موضوعی نشریات دانشجویی
برگزیده نخستین جایزه دوسالانه نمایشنامه نویسی ایران با نمايشنامه ناخوانده
مقام اول دومين دوره ي جايزه ادبيات نمايشي ايران با نمايشنامه «يك اتاق با دو در»
مقام دوم نمايشنامه نويسي در ششمین جشنواره سراسری تئاتر کانونهای نمایشی کشور
مقام سوم بخش نمایشنامه های کوتاه غیر چاپی در سومین دوره جایزه ادبیات نمایشی ایران
لوح تقدیرمسابقه نمایشنامه نویسی دوازدهمین جشنواره تئاتر مقاومت فتح خرمشهر
برگزیده بخش تولید متون فاخر نمایشی و نمایشنامه خوانی بیست و هفتمین جشنواره تئاتر بین المللی فجر

مقام اول چهارمین دوره نمایشنامه نویسی ایثار  و...
آثار چاپ شده:
مجموعه نمايش نامه» فصل بهار نارنج»
مجموعه نمايش نامه «خوابیدن زیر صفحه حوادث روزنامه»
نمايش نامه « ناخوانده» و «زنان بی حضور آقایان «‍نمايش نامه» یک اتاق با دو در»، «بی بال پریدنارو ول کن «، «حال من خیلی خرابه» و...
«هنگامه»- چاپ شده بعنوان برگزیده در مجموعه های منتخب جشنواره بین المللی دفاع مقدس
«زن و مردی برای امروز» – چاپ شده بعنوان نمایشنامه برگزيده در جشنواره سراسری دانشجویان کشور
«از درون به برون « بعنوان تولید متون نمایشی فاخر و نمایشنامه خوانی جشنواره بین المللی تئاتر فجر
آثار زير چاپ:
«اطلاع رسانی در نمایشنامه نویسی»
«آموزش نمایشنامه نویسی همراه با تمرین»
حضور در جشنواره هاي متعدد استاني، منطقه اي، فجر، بانوان، كانون هاي نمايشي شهرداري، دفاع مقدس، مشاهير اسلام و اجراي عمومي آثار وي در اقصا نقاط كشور
ساير فعاليت‌ها:
ترانه سرايي و چاپ چندين مجموعه، داوری، بازبینی و بازخوانی در چند دوره جشنواره تئاتر بهار نمایش دانشگاه شیراز و منطقه جنوب،جشنواره نمایشنامه خوانی استانی استهبان، نخستین جشنواره تئاتر ایثار و شهادت استان فارس، فعالیت در خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا منطقه فارس شیراز به مدت چهار سال، درج مقاله، نقد و یادداشت در جراید و...




گفت‌وگو: سيد حسن حسيني نژاد

در جشنواره های مختلف، نمایشنامه های متعددي به دبیرخانه ها ارسال می شود. جنابعالي بعنوان یک نمایشنامه نویس و به عنوان فردی که در برخی مواقع در مقام بازخوان این آثار را خوانده اید، مهمترین مشکلات آنهارا چگونه ارزیابی می کنید؟


در ابتدا بهتر است به یک نكته بیندیشیم كه چرا نمایشنامه های ما کمتر واجد موقعیتهای نمایشی متنوع، بدیع، خلاقانه و چرا غالبا تکراری و یکنواخت هستند؟... آیا مناسبات اجتماعی و روابط آحاد جامعه ما دارای پیچیدگی و درهم تنیدگی نیستند، یا آنکه بازخورد واقعی آن، تحت تاثیر فرهنگ لاپوشانی، ریا و خط زدن صورت مسئله ها، در ذهن و تخیل ما جان نمی گیرند ؟ و یا آنکه ترسی عادت شده و منعی فرض شده، ما را از قلمی کردنشان باز می دارد؟ آیا روابط و مناسبات اجتماعی ما تحت تاثیر مناسبات فرهنگی و اعتقادی ما محدود و مرزبندی شده است و صمیمیت ها و برخوردها و روابط کاری و بده بستانهای انسانی براستی تعریف شده، رعایت شده و خط کشی شده هستند، تا جایی که به شکل گیری درام راه نمی دهد، که اگر چنین است خروجی آن نمی بایست حوادثی باشد که حتی خوانش گزارش گذرای گوشه ای از آنها در جراید چنین دهشتناک بنمایاند!، و یا آنکه ما غافل از قابلیتهای صحنه و امکاناتش برای خلق آثار متنوع هستیم و محدود فرضش کرده ایم، که البته در قیاس با برخی نمایشنامه ها ی اخیر و گذشته ی خودمان و نمایشنامه های ترجمه شده ای که انتشارشان در دهه اخیر فزونی گرفته است، چنان غفلت و فرضی سهل انگارانه به نظر می رسد...در واقع جای موقعیتهای نمایشی متنوع که آبستن چالشهای اینزمانی و اینمکانی قابل تحلیل و بررسی و عرضه هستند در متون نمایشی ما خالی ست. آیا آنچه در حوزه ی اجتماعی ما جاری ست بطور طبیعی راه به درام نمی دهد و از اینروست که برخی، به ندرت بسترهای تاریخی سرزمینمان و برخی نیز فضاهای عرفانی بیشتر موجود در شعر و ادبیات و برخی هم وقایع مذهبی را جایگزین عرصه های اجتماعی کرده اند ؟ یا آنکه ساز و کارهای فرمایشی فرا روی نمایشنامه نویسان  ما را دور از این عرصه نگاه داشته است؟....

تا چه حد متون نمایشی یاد شده یا شخصیتهای آن نمایشنامه ها را قابل همذات پنداری می دانید؟


در این خصوص ابتدا یک سوال به ذهنم خطور کرده است و آن اینکه تصنعی از کار درآمدن برخی شخصیتها و دردها و دردناکیهایشان و موقعیتهایی که علی الظاهر خواسته ایم سرشار از رنج و دردمندی و درماندگی نشانشان بدهیم، بخاطر چیست؟ تخیل فضاهای تجربه نکرده و بسنده کردن به شنیده های سطحی و خوانشهای گذرای روزنامه ای باعث این لطمه است یا عدم تجربه های شخصی و یا اینکه عدم دردمندی و باور و درک درونی شده ی آن تلخی ها ؟ چرا گاه با آنکه سراغ موضوعات ملموس می رویم اما جز به خلق لحظه ها و شخصیتهای لوس و ناملموس نائل نمی شویم ؟... چرا اشخاص ساخته و پرداخته ما تنها روی برگهای کاغذی ما انگار که راه می روند حرف می زنند عاشق هستند رنج می کشند و هنگامی که نمایشنامه تمام می شود، مثل عروسکهای کوکی که دوباره به پشت ویترینشان برمی گردند، آنها نیز به پایان می رسند و در ذهن و دل ما ادامه پیدا نمی کنند ؟... آیا در روانشناسی شخصیتها لنگ می زنیم ـ حتی زمانی که اصطلاحات روانشناسی و روانپزشکی را در دهانشان گذارده ایم و اطلاعات خوبی از انواع روان پریشی ها و قرصهای تجویزی شان را به رخ کشیده ایم ـ، یا آنکه در شناخت و کاربر? راه های برانگیختن حس همذات پنداری مخاطب نسبت به شخصیتها کوتاهی کرده ایم؟.....

چه نکات بدیهی تری نیز قابل ذکرند که مي توانيد به آنها اشاره کنید؟


نمایشنامه، چیستان و معما نیست. موضوع و درونمایه ی نمایشنامه عبارت از کشف و حدس زدن روابط اشخاص نمایش و چرایی حضورشان و گفتگویشان نیست. این، بخشی و تنها بخشی از نمایشنامه است که می تواند در مقدمه، در میانه و در روند آن به نحو مقتضی اطلاع رسانی شود، که البته به یکباره نگفتن آن خود بعنوان بخشی از تعلیق سازی غیر محوری می تواند به کار رود. نه زود و بیکباره گفتن بدیهیات و بمباران اطلاعات و خبر رسانی، زیبایی شناسانه است و نه بی دلیل به تاخیر انداختنش. و با اینحال، تمام نمایشنامه این نیست. همچ?ین، نمایشنامه، تنها و فقط، آن داستان سرراستی نیست که نویسنده پیش خودش دارد و حالا به این ترتیب که با تکه و پراکنده کردنش، پیش و پس بردن و عقب و جلو انداختنش از شروع نمایشنامه تا پایانش آن را برای مخاطب کامل کند، بی آنکه دلیل تماتیک، فنی و قابل هضمی برای این تشتت داشته باشد و عجب که تصور نیز کند نمایشنامه همین است. توجه کنیم که مبهم سازی و معلق گویی، لزوما به مثابه ی عمیق بودن و پیچیدگی نیست. توجه و تمرکز بیش از حد به تکلف و چیستان سازی، ما را به این اشتباه می اندازد که در جریان مدیریت ساخت زیر متن، بپنداریم آنچیزی که در لایه های زیرین متن در حال جاری شدن است، فضا، حال و هوا و درونمایه ای ست که به متن تشخص، قدرت، تاثیر گذاری و هویت می بخشد، حال آنکه، همان داستان از ابتدا سرراستی ست که پنهانش کرده ایم.

نظرتان در خصوص باب شدن برخی رویکردها در نمایشنامه نویسی  که مثل موجی تئاتر ما و حتی اجراها را در برمیگیرد چیست؟


گرته برداری و استفاده تقلیدی و ترجمه وار از برخی رویکردهای هنری که بعد از خلق اولیه شان و استفاده ی چند باره خود بخود تبدیل به نوعی شگرد و تکنیک نگارشی شده اند، بدون توجه به خاستگا های فلسفی، سیاسی، و اجتماعی آن و مسیر طی شده در بروز و ظهور آنها، و بکاربری سطحی شان در هنر و ادبیات و البته نمایشنامه نویسی مان، یکی دیگر از معضلاتی ست که مبتلا به ماست. از این نمونه شگردها، یکی « پایان باز « است که با سردست ترین و بدیهی ترین برداشت گرته برداری شده یعنی ناتمام ماندن داستان و حتی تمام نکردن آن،?رواج پیدا کرده است. اگر ما داستانی را با تمام جزئیات و در ساختاری معین ساخته پرداخته کردیم تنها با حذف اتفاق پایانی آن و اینکه با ادایی روشنفکرانه اعلام کنیم پایانش را خودتان حدس بزنید یا خودتان پایانی برایش انتخاب کنید، به شگرد « پایان باز « دست نیافته ایم. گاه حتی یک پایان محتوم و غیر قابل گریز نیز که برای هر کسی قابل فهم و تصور باشد و جز آن پایان نیز هیچ پایانی متصور نباشد، اگر درجای خود آگاهانه و عامدانه حذف گردد، می تواند به مثابه ی همان پایان باز باشد. پایانی که در این فرض، چرایی اش اهمی? پیدا می کند و نه خودش، و آن چیزی که در ذهن مخاطب ادامه می یابد، در توافق و تفاهمی ضمنی و اعلام نشده.... پس لازمه ی پایان باز، تنها حذف یک حادثه یا اتفاق یا سرانجام داستانی شخصیت ها نیست. خاستگاه چنین پایانی در دل اجتماع و مسائل معاصر و موضوع و محتوا و ساختار خود متن قابل جستجو و فهم است. بطور مثال اگر شما با این دیدگاه که سرنوشت کاراکترهایی که خلق کرده اید نامعلوم و غیر قابل پیش بینی ست در دنیایی، روزگاری و پیرامونی که گرفتارش آمده اند ، و البته آن فضا و حال و هوا را توانسته باشید که در بیاورید و نشان دهید، می توانید از معلق ماندن و رها شدگی شان در پایان نمایشنامه دفاع کنید...

|+| نوشته شده توسط محمود ناظری در شنبه سیزدهم تیر 1388  |
 
 
بالا