تبليغاتX
محمود ناظری mahmood nazeri
درباره ی تئاتر و نمایشنامه نویسی و ترانه سرائی
 امين فقيري دو نمايش‌نامه‌ا‌ش را به چاپ مي‌سپرد.ایسنا
خبرگزاري دانشجويان ايران - فارس

تازه‌ترين اثر داستاني امين‌ فقيري در نمايشگاه كتاب
امين فقيري همراه با عرضه‌ي اثري تازه در نمايشگاه ‌بين‌المللي كتاب تهران، دو نمايش‌نامه‌ا‌ش را به چاپ مي‌سپرد.
 
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مجموعه‌ي داستان كوتاه‌ «ببينم نبض‌تان مي‌زند» تازه‌ترين اثر داستاني فقيري است كه در نمايشگاه عرضه خواهد شد.
 
به ‌گفته‌ي اين نويسنده‌ي شيرازي، مجموعه‌ي داستان «ببينم نبض‌تان مي‌زند» دربرگيرنده‌ي 10 داستان كوتاه در فضايي رئال است كه البته برخي از اين آثار به رئاليسم جادويي تنه مي‌زنند.
 
فقيري همچنين گفت، داستان‌هاي اين مجموعه به تدريج طي يك‌ و نيم سال نوشته شده و نشر چشمه بعد از يك ‌سال ‌و چند ماه در انتظار مجوز انتشار بودن، آن را منتشر مي‌كند.
 
همچنين به قلم اين نويسنده‌، نمايش‌نامه‌هاي «در تو تكرار نمي‌شود آن گل سرخ» و «سقزي» منتشر خواهند شد.
 
فقيري در اين‌باره گفت: كار نگارش اين نمايش‌نامه‌ها سال‌ها پيش به انجام رسيده كه تا كنون به چاپ نسپرده بودم‌شان؛ اما اكنون تصميم به انتشارشان دارم كه نمايش‌نامه‌ي «در تو تكرار نمي‌شود آن گل سرخ» را به حلقه‌ي ‌نيلوفري وابسته به انتشارات نويد شيراز سپرده‌ام و نمايش‌نامه‌ي «سقزي» را هم با توافق با ناشري، براي انتشار ارائه مي‌كنم.
 
فقيري «در تو تكرار نمي‌شود آن گل سرخ» را نمايش‌نامه‌ا‌ي با مضمون اجتماعي دانست و گفت: البته زمان و مكان داستان به حادثه‌ي واقعي ارجاع ندارد. نمايش‌نامه‌ي «سقزي» هم ماجرايي‌ است كه در شيراز 50 سال پيش اتفاق مي‌افتد و قصه‌ي عاشقانه‌اي را روايت مي‌كند.
|+| نوشته شده توسط محمود ناظری در یکشنبه سی ام فروردین 1388  |
 سايت ايران تئاتر از امروز، بار ديگر همراه اهالي تئاتر مي‌شود
سايت ايران تئاتر از امروز، بار ديگر همراه اهالي تئاتر مي‌شود
پنج‌شنبه 27 فروردین 1388  ساعت 10:21:00 AM      تعداد بازدید: 101
ايران تئاتر -  سرویس خبر 0 نظر نسخه‌ی چاپ

سايت ايران تئاتر که(وابسته به انجمن هنرهاي نمايشي) که اکنون قريب 5 سال از راه‌اندازي آن مي‌گذرد، از امروز و پس از يک ماه غيبت بار ديگر از طريق نشاني citytheater.ir‌(به صورت موقت) در دسترس کاربران است.
به گزارش سايت ايران تئاتر، بلافاصله پس از تعطيلات‌ نوروز و در حالي که برداشت عمومي بر آن بود که سايت ايران تئاتر تعطيل شده، کادر ثابت و مسئولان فني و رايانه‌اي اين سايت در حال فراهم کردن مقدمات حيات دوباره و تغييرات شکلي و محتوايي سايت بودند.
همان‌طور که کاربران گرامي سايت ملاحظه مي‌کنند سايت ايران تئاتر با تغييرات بنيادي در شکل ظاهري و محتوا، ضمن توجه به تنوع سلايق مخاطبان، درصدد است معايب و نواقص فني سايت پيشين را ‌مرتفع کرده و بدين ترتيب پيش‌بيني مي‌شود سايت فعلي دسترسي کاربران را به اطلاعات با سهولت بيشتري فراهم کند؛ به عنوان مثال تلاش شده در سايتي که هم‌اکنون پيش روي شماست، بخش جستجو که پيش از اين بيشترين انتقادات را به خود اختصاص داده بود ارتقا يافته و امکان جست‌و‌جوي پيشرفته را براي کاربران ايجاد کند.
بديهي است تا برطرف شدن نواقص موجود، کابران محترم مي‌توانند سايت را از طريق نشاني موقت ciyttheater.ir دريافت و پس از رفع برخي نواقص فني سايت ايران تئاتر روي همان آدرس پيشين يعني theater.ir به اخبار و مطالب دسترسي داشته باشند.
ختم کلام اين که سايت موجود با دريافت نظرات کارشناسان و کاربران به تدريج طي روزها و ماه‌هاي آينده کامل‌تر خواهد شد. ما را تنها نگذاريد.
|+| نوشته شده توسط محمود ناظری در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
 حذف پایان نامه از کارشناسی ارشد به بهانه اصلاح الگوی مصرف!و تکذیب آن پس از چند روز

حذف پایان نامه از کارشناسی ارشد به بهانه  اصلاح الگوی مصرف!

 

در خبری عجیب خواندم که معاون وزیر علوم ، فناوری و تحقیقات از حذف  واحد پایان نامه در دوره کارشناسی ارشد  آنهم  بعنوان نمونه ای از عمل به اصلاح الگوی مصرف  سخن گفته و در تشریح این تصمیم خارق العاده در راستای عمل به موضوع یاد شده  آورده که به این ترتیب دانشجویان زودتر فارغ التحصیل شده و دانشجویان کارشناسی بیشتری وارد دوره کارشناسی ارشد خواهند شد!

  یا للعجایب! برای وزارتخانه علوم و فناوری و تحقیقات با این عنوان پرطمطراق ، کشف چنین رابطه ای میان حذف پایان نامه  و اصلاح الگوی مصرف  نمی دانم چه میزان  هزینه و نفر-ساعت در بر داشته و البته از این گونه تصمیمات کارشناسی  خلق الساعه  در هیات دولت  که به سرعت و شهامت هم متصف شده  نمونه  کم نیست.

پایان نامه یا همان تز  که  لااقل  تنها و یا یکی از زمینه های موجود در دوران دانشگاه  برای  کنار گذاشتن کاهلی و انجام تحقیق است  ، عنوانی ست که اخذ آن و تلاش در انجام و ارائه اش و پذیرش و جلسه دفاع از ان و سایر مسائل مربوط ، تنها دورنمای  قابل ذکر و مشخصه بارز تحصیل در دوره های ارشد و بعد دکتری ست.  فارغ از آسیب شناسی هر آنچه به این مسئله  مربوط می شود که بهرحال گریبانگیر مسائلی نیز هست ، تعجب آور و تاسف انگیز است که  ایجاد زمینه برای سرسری گرفتن  تحصیلات عالیه و اخذ مدرک صرف ، اسمش می شود اصلاح الگوی مصرف! در همین راستا وزارت محترم می تواند از خیر برگزاری دوره ارشد بگذرد و به همه فارغ التحصیلان کارشناسی مدرک فوق را به طور افتخاری – و البته غیر جعلی – اعطا نماید!!

امیدوارم  اعتراض خود دانشجویان به این مسئله باعث عدم تحقق چنین تصمیم غیر کارشناسی و سخیفی شود که متاسفانه نازل ترین و سطحی ترین برداشت از اصلاح الگوی مصرف در وزارتخانه ای ست که باید عمیق ترین پژوهشهای تحقیقاتی در بدنه آن تولید شود.....

تکلمه: دوست عزیزم فرزاد صدری در قسمت نظرات اونو باور نکرده...لابد از بس تصمیم سطحی و دور از انتظاریه...منم اضافه می کنم که این مطلب دقیقه و توی روزنامه افتاب یزد هم چاپ شده و جناب اقای حسینی قائم مقام وزیر علوم گفته ..البته اضافه کرده فعلا در چند دانشگاه ازمایشی اجرا میشه...خب معلوم نیست چه خبره و ایا قراره عده ای خاص در اون چند دانشگاه که عنوان نشده کدوماس پشت این قضیه باشن و نتونستن پایان نامه ارائه بدن اینجوری می خوان مدرک بگیرن و بعدش هم قال قضیه که کنده شد  می گن تموم شد ازمایشی بود از سال بعد اجرا نمی شه و...... این قضایای شائبه انگیز هم که نباشه خب معلوم نیست این اقدام چه ربطی به اصلاح الگوی مصرف داره...و چون واقعا بی ربطه یا ناشی از کج فهمی و بدسلیقه گی هست یا کاسه ای زیر نیم کاسه هست....

تکلمه: تکذیب!

جالب اینجاست که بجای قائم مقام وزارت علوم ، معاون پژوهشی خبر فوق را تکذیب کرده است :

تكذيب خبرحذف پايان نامه از كارشناسي ارشد به بهانه اصلاح الگوي مصرف
معاون پژوهشي وزير علوم در گفت وگو با «ايران» تصريح كرد

گروه اجتماعي ـ پايان نامه نه فقط در دوره كارشناسي ارشد حذف نمي شود بلكه مسئولان پژوهشي كشور طرحي را در دست بررسي دارند تا دوره هاي تحصيلات تكميلي، پژوهش محور شود.
    معاون پژوهشي وزير علوم، تحقيقات و فناوري، در گفت وگو با خبرنگار روزنامه ايران با تكذيب خبر حذف پايان نامه در دوره كارشناسي ارشد به بهانه سال اصلاح الگوي مصرف اظهار داشت: در مقطع تحصيلات تكميلي، دانشجو فقط با فعاليت پژوهشي اش ارزيابي خواهد شد. در اين مقاطع تحصيلي، آموزش در خدمت پژوهش است و هم اكنون نيز طرحي را در دستور كار قرار داده ايم كه دانشجويان در مقطع تحصيلات تكميلي بيشتر وقت خود را بر مباحث پژوهشي خود متمركز كنند. دكتر منصور كبگانيان تاكيد كرد: در نظر داريم در مقاطع ارشد و دكترا برخي از دروس را حذف كنيم و شيوه آموزشي درس ها را به نحوي تنظيم كنيم تا آموزش در خدمت پژوهش باشد و دانشجويان هم زمان بيشتري را براي فعاليت هاي پژوهشي داشته باشند. اين طرح در دوره دكترا به مرحله نهايي رسيده است و از سال تحصيلي جديد اجرا مي شود.
    وي گفت: مسئولان وزارت علوم معتقدند حذف برخي درس هاي غير ضروري مي تواند در كاربردي كردن پايان نامه ها در دوره هاي تحصيلات تكميلي نقش بسياري داشته باشد. كبگانيان افزود: شوراي گسترش آموزش عالي به دانشگاه هاي صنعتي شريف و امير كبير تعداد محدودي مجوز براي رشته هايي كه نياز به پژوهش ندارند، داده است تا دانشجويان ارشد كنترل شده در رشته هاي فني و مهندسي، فقط در كارگاه هاي آموزشي تحصيل داشته باشند، البته اين دانشگاه ها فقط تا سه سال مجاز به برگزاري اين دوره آموزشي هستند.

ديروز برخي خبرگزاري‌ها به نقل از محمد حسيني قائم مقام وزير علوم، تحقيقات و فناوري، از حذف پايان نامه كارشناسي ارشد به بهانه اصلاح الگوي مصرف خبر داده بودند.



--------------------------

شخصا معتقدم اصل خبر دروغ نبوده است ولی واکنش فعالان وبلاگی و خبری و همینطور گستردگی اعتراض و البته کشیده شدنش به برخی شبکه های ماهواره ای که اسبابی دست انها برای تمسخر داده بود باعث عقب نشینی از این تصمیم شده است.

-----------------------------------------------------------

 

|+| نوشته شده توسط محمود ناظری در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  |
 زن مرده‌ای که بعد از مرگ شیفته او شدند!

به نقل از مطالب جالب وبلاگها و سایتهای اینترنتی:

 

در اواخر دهه ۱۸۸۰ میلادی بود که که جنازه زنی از رود «سین» Seine پاریس بیرون کشیده شد، در این جنازه هیچ نشانی از وقوع خشونت مشهود نبود و ظن آن می‌رفت که زن، خودکشی کرده باشد. چهره زن آرامش خاصی داشت و به نظر نمی‌رسید، بیش از ۱۶ سال داشته باشد.

 اما یک آسیب‌شناس پاریسی، شیفته چهره زیبای زن شد و تصیم گرفت یک قالب گچی از صورت این زن تهیه کند. هویت زن، هیچگاه مشخص نشد.

  

 

 حالت خاص چهره این زن و زیبایی او باعث شد،‌ کپی‌هایی از روی این قالب گچی تهیه شود و به زودی به عنوان یک تندیس دکوری از این کپی‌ها استفاده شود.

 با گذشت زمان، بر شهرت تندیس‌های گچی این زن افزوده شد، کسانی که چهره زن ناشناس را می‌دیدند و لبخند معماگونه‌اش را می‌دیدند، کنجکاو می‌شدند که این زن چگونه زیسته است، چطور فوت کرده است و در چه جایگاه اجتماعی قرار داشته است. حتی «آلبر کامو» لبخند او را با لبخند مونالیزا مقایسه می‌کرد.

 روز به روز بر محبوبیت تندیس زن ناشناس افزوده می‌شد، طوری که از روی قالب گچی عکس‌برداری انجام شد و با استفاده از عکس‌ها، تندیس‌هایی به صورت انبوه، ‌در جاهای مختلف تولید می‌شدند. تندیس‌های جدید، جزئیات بیشتری داشتند. همین تولید انبوه تندیس‌ها باعث شد، آوازه شهرت او به همه جا و حتی مجامع هنری هم برسد..

 

 

 

 تیپ خاص چهره زن ناشناس، در آن زمان نمادی از زیبایی زنانه محسوب می‌شد، طوری که «ال الوارز»،(( گمونم منظورش پل الوار باشه)) شاعر و منتقد انگلیسی، عقیده دارد که همچنان که در دهه ۵۰ «بریژیت باردو»، سمبل زیبایی بود، این زن ناشناس هم در دهه‌های نخست قرن بیستم، مدل زیبایی بود و هنرپیشه آلمانی مشهور نیمه اول قرن بیستم به نام «الیزابت برگنر» او را مدل خود قرار می‌داد.

 در آثار ادبی انگلیسی، آلمانی و فرانسوی زیادی به زن ناشناس اشاره شده است، برای مثال در رمان انگلیسی با عنوان «پرستنده چهره» که در سال ۱۹۰۰ منتشر شد، یک شاعر انگلیسی عاشق ماسک این زن می‌شود و آنچنان شیدا می‌شود که باعث مرگ دختر و خودکشی همسرش می‌شود.

در رمان پرفروش یک نویسنده آلمانی به نام Reinhold Conrad Muschler، نویسنده داستانی تخیلی در مورد این زن ناشناس خلق کرده است.  او در این رمان، داستان رمانتیک یتیمی به نام «مادلین لاوین» را نقل می‌کند که عاشق یک دیپلمات انگلیسی می‌شود و بعد از ماجرایی عاشقانه در رود «سین» خودکشی می‌کند. از روی این رمان که به زبان‌های دیگر هم ترجمه شده است، فیلمی در سال ۱۹۳۶ تهیه شد

 

|+| نوشته شده توسط محمود ناظری در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  |
 شهروندانی با پالتوهای ۱۸ میلیون تومانی!
نقل از سایتها و وبلاگهای وطنی :

ماجرا از یكی از بیلبوردهای تبلیغاتی شروع شد. بیلبوردی در یكی از محله‌های مرفه نشین تهران كه روی آن عكس یك كیف و كفش زنانه دیده می‌شد و یك شماره تلفن قرار داشت، نصب بود.نه از آدرس خبری بود و نه از نشان دیگری كه شما را به صورت دقیق‌تری به محل دسترسی به آن ببرند.شاید همین عوامل برای تحریك حس كنجكاوی آن‌ها كه به دنبال مارك‌های خاصی از پوشاك می‌گردند كافی باشد بنابراین چاره‌ای نیست جز تماس تلفنی...

 

صدایی جوان با لحنی كاملاً مودبانه شما را به دیدن گالری [ ... ] دعوت می‌كند. آدرس، یكی از خیابان‌های فرعی پاسداران و جنب یكی از رستوران‌های معروف شهر است. او تاكید دارد كه این بازدید حتماً با وقت قبلی صورت بگیرد و با اصرار می‌خواهد كه راس ساعت مقرر برای دیدن گالری مراجعه كنیم تا با وقت مشتریان دیگر تداخلی پیش نیاید.آدرس سرراست است اما از پاساژ یا مغازه و یا حتی به تعبیر آن‌ها گالری خبری نیست. جوانكی از داخل پاركینگ بیرون می‌پرد با احترام ما را از ماشین خارج می‌كند بعد سوئیچ ماشین را تحویل می‌گیرد تا آن را در گوشهء امنی از پاركینگ قرار دهد. او به در آهنی یك ساختمان چهار یا پنج طبقه اشاره می‌كند یعنی بفرمایید آن‌جا...

 

آیفون تصویری است می‌پرسند «وقت قبلی دارید؟» به مزاح جواب می‌دهیم كه «بله، اما اگر آقای دكتر بین مریض ما را ببینند بهتر است»كسی نمی‌خندد.«طبقه چهارم تشریف بیاورید درب را هم پشت سرتان ببندید».

 

جلوی در طبقه چهارم جوان خوش‌سیمای كروات زده‌ای از ما استقبال می‌كند.

چند نفر دیگر هم به همین سبك و سیاق داخل ساختمان هستند تا سوال‌هایی كه هنوز در ذهن مشتریان به وجود نیامده را با دقت و وسواس غیرقابل وصفی جواب دهند. نیم طبقهء كوچكی كه با قفسه‌های شیشه‌ای، مملو از اجناس شیك پرشده است و زرق و برق آن چشم هر بیننده‌ای را می‌زند.تا این‌جای داستان فقط كمی غیرمعمولی است. این حساسیت‌ها برای آمد و رفت‌ها و گرفتن وقت قبلی آن هم برای تماشای لباس و كیف و كفش را هم می‌توان به پای «كلاس» گذاشتن‌های معمول شركت‌های شمال شهر گذاشت كه از وقتی شنیده‌اند پزشك‌ها از چنین روشی نتیجه گرفته‌اند حالا بدشان نمی‌آید داستان منشی‌هایی كه آقا یا خانم دكترشان تا شش ماه آینده وقت ندارد را در زمینهء پوشاك هم تجربه كنند اما با نزدیك شدن به اجسام و یا احتمالاً پرسیدن از قیت چند قلم از این اجناس علت این سیاست محافظه‌كارانه بیش‌تر خودش را نشان می‌هد. اولین مورد سوال كفشی با مارك گوچی است. آقای راهنما سری به برچسب قیمت آن می‌زند «320 یورو یعنی یك چیزی حدود 350 یا 360 هزار تومان اما جنس‌اش فوق‌العاده است».

 

به گمان این‌كه اتفاقات عجیبی در بازار یورو به وجود آمده از خیر آن می‌گذریم و سراغ یك كفش مردانه می‌رویم. باز هم همان آقا لبخند می‌زند و به حسن انتخاب ما تبریك می‌گوید:«قیمتش چیزی در حدود یك‌هزار و 500 یوروست.» تا بخواهیم ماشین‌حساب ذهنی را برای تبدیل رقم به كار بیندازیم خودش جمله‌اش را تكمیل می‌كند» یك میلیون و 700 هزار تومان.كار ایتالیاست. آخرین مدل است و در سالن‌های مد هم به نمایش درآمد».

 

آن‌ طرف‌تر دختر و پسر جوانی مشغول چانه‌زنی بر سر یك پالتو زنانه هستند.دختر اصرار دارد كه دوست ندارد پسر را به زحمت و خرج بیندازد اما پسر هم با سماجت از او می‌خواهد كه تعارف را كنار بگذارد و اگر پالتو را پسندیده، بگوید. مكالمه‌ها جالب است.«عزیزم. حالا كه زمستون داره تموم می‌شه باشد برای سال بعد»

«نه، اصلاً ،هنوز دو ماه مونده. امسال جای خودش سال بعد هم جای خودش»

«آخه...»

«آخه بی‌آخه. این‌هم كه قیمتش مناسبه.»

«روش نوشته چه‌قدر؟»

«فكر كنم یك میلیون و هشتصد هزار تا...»

 

با تعجب و حیرت پالتویی كه قیمتش از نظر آن‌ها مناسب تشخیص داده شده و یك میلیون و هشتصد هزار تومان قیمت دارد را برانداز می‌كنم اما غیر از من یكی دیگر از راهنماهای شیك‌پوش فروشگاه هم این مكالمه را شنیده.او هم برای رفع سوءتفاهم خودش را وسط می‌اندازد:«ببخشید من جسارتاً یك توضیح بدهم قیمت این كار 18 میلیون تومان است نه یك میلیون و هشتصد، البته قابل شما را ندارد» (!)

 

پسر باز هم خودش را از تنگ و تا نمی‌انداز و اصرار دارد كه پولش برای او اهمیتی ندارد اما این‌بار زودتر در برابر تعارفات دخترك تسلیم می‌شود و پالتو 18 میلیون تومانی به مكان اولیه‌اش روی یكی از قفسه‌ها برمی‌گردد. كنجكاوی دیوانه كننده در مورد این پالتو كه حداقل در ظاهر از سیستم خنك كننده یا گرم‌كننده برخوردار نیست نه ایربگ دارد و نه هوش مصنوعی كه با این قیمت نجومی مسیر را به صاحبش نشان دهد، باعث شد در مورد آن سوال كنم;«یكی از جدیدترین كارهایی است كه در اروپا مد شده، تمامش پوست طبیعی است و با ضمانتنامه فروخته می‌شود.

 

راهنما كه متوجه علاقه و كنجكاوی من شده و احتمالاً به این دلیل كه قدرت و توانایی كلام خود را برای جلب مشتری و دادن اطلاعات به آن به رخ مدیران فروشگاه بكشد ناخودآگاه باب گفت‌وگو را بازمی‌كند و هر چه كه لازم است در مورد این مركز فروش كه به گفتهء خود آن‌ها در تهران یا حتی ایران كم‌نظیر یا حتی بی‌نظیر است روی دایره می‌ریزد.جواب او در مورد این‌كه چرا این فروشگاه در تبلیغاتش به هیچ آدرسی اشاره نمی‌كند و یا حتی تابلویی مقابل درب آن نصب نشده تا مشتریان گذری را جلب كند جواب قانع كننده‌ای است: «ما در جامعه‌ای زندگی می‌كنیم كه هنوز پذیرش و هضم برخی از ارقام و قیمت‌های اجناس ما در آن ممكن نیست. ما دنبال مشتری‌های خاص هستیم كه آن‌ها را هم داریم.» با تعجب می‌پرسم كه آیا كسی هست كه 18 میلیون تومان بابت یك پالتو بپردازد: «بله اگر نبود كه ما این‌ها را نمی‌آوردیم. ما این‌جا كت و شلوار با مارك میلیونری داریم كه زمانی شاه ایران فقط از این مارك لباس می‌پوشید اما حالا ما برای چند تا از مشتری‌هایمان از این كت و شلوار و پالتوها سفارش می‌دهیم تا برایمان بفرستند».

 

آن‌ها حتی برای نحوهء عرضهء اجناس كه در سالنی كوچك انجام می‌شود هم دلیل دارند: «این‌جا شاید یك هزارم از اجناس ما در معرض دید قرار دارند. نحوهء كار ما با مشتری‌ها به این شكل است كه شما هر سبكی از كفش یا لباس را كه بخواهید ما شما را به یكی از طبقات زیرین می‌بریم و آن‌جا انواع مدل‌ها را به شما عرضه می‌كنیم. مثلاً من همین امروز یك مشتری برای كفش داشتم و چون ما دو طبقه كلاً كفش داریم كار ما از ساعت چهار بعدازظهر شروع شد و بالاخره ساعت هشت شب ایشان یكی از كفش‌های ما را پسندید و خرید».

 

از قرار معلوم و برخلاف تصور ما این تعداد مشتری‌ها كم هم نیستند، كسانی كه برای یك دست كت و شلوار از 700 هزار تومان تا پنج میلیون تومان هزینه می‌كنند.كفش یك و نیم میلیونی می‌پوشند و سنجاق كروات را با دكمهء سر آستین كت ست می‌كنند، چكمهء سه میلیونی سفارش می‌دهند، آدرس و شمارهء تلفن خود را به این فروشگاه داده‌اند تا در صورت رویت هرگونه مد جدید هرچه سریع‌تر و قبل از دیگر رقبا آن‌ها را در جریان بگذارند تا برای مهمانی‌های آخر هفته بیش‌تر بتوانند فخرفروشی كنند.

این فروشگاه در شمال شهر تهران مدعی است كه پوشاكی به تن شما می‌كند كه فقط مردان و زنان سرشناس دنیا مثل هنرپیشه‌ها یا ستاره‌های فوتبال می‌پوشند. لباس‌هایی كه زمانی شاه ایران به تن می‌كرده است و حالا افراد زیادی در همین تهران در صف خرید آن هستند...

|+| نوشته شده توسط محمود ناظری در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388  |
 سایت ایران تئاتر باز نمی شه؟
یه چن وقتی هست که سایت ایران تئاتر باز نمی شه. نمی دونم مشکل از گیرنده س - یعنی من و کارت اینترنت و کامپیوتر- یا از فرستنده - یعنی سایت - یا واسطه - یعنی مخابرات و پهنای باند و سرعت و غیره و ذالک!-.....خب این چند وقت یعنی از بعد از تعطیلات عید تا حالا

|+| نوشته شده توسط محمود ناظری در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388  |
 زنان عربستانی در ورزشگاه و تماشای فوتبال تیم ملی عربستان در بازی با ایران

در حالی كه در استادیومهای ایران ورود بانوان ممنوع است ببینید زنان طرفدار فوتبال كشوری كه به محدودیت زنان - عربستان سعودی -مشهور است به چه راحتی در استادیوم حضور می یابند.

((البته یادداشت زیر را در قسمت نظرات دوست عزیز علی حسام فر گذاشته لطفا تصحیح شود:

در ضمن با تحقیقی که کرده ام گویا این عکس ها در عمان گاز طرفداران سعودی گرفته شده نه در کشور عربستان سعدی.دوست داشتی اصلاح کن.برای اطمینان اگه کمی به عربی مسلط هستی به
alazraq.com
))

 

3zqmgdi6on1cq26gw1wb.jpg

 

522d9nzrt8rt8jgsga3w.jpg

ادامه تصاویر در ادامه مطلب...کلیک کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود ناظری در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388  |
 اجرای تئاتر توسط ایرانیها در مسقط عمان- ناصر مردانی

دوست قدیمی و خوبم  ناصر مردانی که سالهای دانشجویی همکاریهای تئاتری فراموش ناشدنی با هم داشتیم و به نوعی کارگردان اختصاصی متنهایم بود - هنگامه، زن و مردی برای امروز،آرامش بعد از طوفان و..- و حضور موفقیت آمیزی در جشنواره های سراسری تئاتر دانشجویان کشور ، تئاتر استانی ، منطقه ای و... - داشتیم ، و اجرای خوبش از نمایشنامه کرگدن اثر اوژن یونسکو  برای شیراز فراموش ناشدنی ست ،پس از سالها دوری از تئاتر و در چند سال اخیر نیز حضور در کشور عمان، خبر خوشی از بازگشتش به تئاتر داد. متن زیر ای میل اوست:

در رستوران - نویسنده :موریس باریه / کارگردان : ناصر مردانی

 

بقیه مطلب و عکسهارا در ادامه مطلب بخوانید و ببینید 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمود ناظری در یکشنبه دوم فروردین 1388  |
 
 
بالا