بنام خالق شیوایی کلام و کلام شیوا
بیانیه هیئت داوران مسابقه نمایشنامه نویسی استانی فارس –سپیدان
اسفند 1387
پیش از هرچیز لازم می دانیم مراتب خرسندی خود را نسبت به غیر موضوعی بودن و آزاد اعلام کردن محتوای متون نمایشی ارائه شده به این مسابقه اعلام داریم . چرا که بر این باور هستیم که هیچ متن نمایشی ارزشمندی خلق نمی شود مگر آنکه واجد مفاهیم بلند انسانی آنهم به شکلی هنرمندانه و زیبا شناسانه و تنیده شده در ساختار فنی اش باشد . چه بهتر انکه موضوعات به شکلی خودانگیخته و مختارانه از دل و ذهن صاحب قلم و همراه با اعتقادی درونی شده از صافی توانائی هایش عبور کند ...
در این مجال نکاتی جهت مبادله افکار و گفتگو میان نمایشنامه نویسان طرح می گردد که به زعم ما می تواند ما را نسبت به آگاهی از چند و چون و آینده ی این هنر- فن رو به گسترش و پویا ئی اش برانگیخته تر سازد.
یک نکته اینکه بیندیشیم چرا نمایشنامه های ما کمتر واجد موقعیتهای نمایشی متنوع ، بدیع ، خلاقانه و غالبا تکراری و یکنواخت هستند؟... آیا مناسبات اجتماعی و روابط آحاد جامعه ما دارای پیچیدگی و درهم تنیدگی نیستند ، یا آنکه بازخورد واقعی آن ، تحت تاثیر فرهنگ لاپوشانی ، ریا و خط زدن صورت مسئله ها ، در ذهن و تخیل ما جان نمی گیرند ؟ و یا آنکه ترسی عادت شده و منعی فرض شده، ما را از قلمی کردنشان باز می دارد؟ آیا روابط و مناسبات اجتماعی ما تحت تاثیر مناسبات فرهنگی و اعتقادی ما محدود و مرزبندی شده است و صمیمیت ها و برخوردها و روابط کاری و بده بستانهای انسانی براستی تعریف شده ، رعایت شده و خط کشی شده هستند ، تا جایی که به شکل گیری درام راه نمی دهد ، که اگر چنین است خروجی آن نمی بایست حوادثی باشد که حتی خوانش گزارش گذرای گوشه ای از آنها در جراید چنین دهشتناک بنمایاند! ، و یا آنکه ما غافل از قابلیتهای صحنه و امکاناتش برای خلق آثار متنوع هستیم و محدود فرضش کرده ایم ، که البته در قیاس با برخی نمایشنامه ها ی اخیر و گذشته ی خودمان و نمایشنامه های ترجمه شده ای که انتشارشان در دهه اخیر فزونی گرفته است ، چنان غفلت و فرضی سهل انگارانه به نظر می رسد..
در واقع جای موقعیتهای نمایشی متنوع که آبستن چالشهای اینزمانی و اینمکانی قابل تحلیل و بررسی و عرضه هستند در متون نمایشی ما خالی ست . آیا آنچه در حوزه ی اجتماعی ما جاری ست بطور طبیعی راه به درام نمی دهد و از اینروست که برخی ، به ندرت بسترهای تاریخی سرزمینمان و برخی نیز فضاهای عرفانی بیشتر موجود در شعر و ادبیات و برخی هم وقایع مذهبی را جایگزین عرصه های اجتماعی کرده اند ؟ یا آنکه ساز و کارهای فرمایشی فرا روی نمایشنامه نویسان ما را دور از این عرصه نگاه داشته است؟....
دیگر نکته ، اینکه ، تصنعی از کار درآمدن برخی شخصیتها و دردها و دردناکیهایشان و موقعیتهایی که علی الظاهر خواسته ایم سرشار از رنج و دردمندی و درماندگی نشانشان بدهیم ، بخاطر چیست؟ تخیل فضاهای تجربه نکرده و بسنده کردن به شنیده های سطحی و خوانشهای گذرای روزنامه ای باعث این لطمه است یا عدم تجربه های شخصی و یا اینکه عدم دردمندی و باور و درک درونی شده ی آن تلخی ها ؟ چرا گاه با آنکه سراغ موضوعات ملموس می رویم اما جز به خلق لحظه ها و شخصیتهای لوس و ناملموس نائل نمی شویم ؟... چرا اشخاص ساخته و پرداخته ما تنها روی برگهای کاغذی ما انگار که راه می روند حرف می زنند عاشق هستند رنج می کشند و هنگامی که نمایشنامه تمام می شود ، مثل عروسکهای کوکی که دوباره به پشت ویترینشان برمی گردند ، آنها نیز به پایان می رسند و در ذهن و دل ما ادامه پیدا نمی کنند ؟... آیا در روانشناسی شخصیتها لنگ می زنیم - حتی زمانی که اصطلاحات روانشناسی و روانپزشکی را در دهانشان گذارده ایم و اطلاعات خوبی از انواع روان پریشی ها و قرصهای تجویزی شان را به رخ کشیده ایم - ، یا آنکه در شناخت و کاربرد راه های برانگیختن حس همذات پنداری مخاطب نسبت به شخصیتها کوتاهی کرده ایم؟.....
نکات بدیهی تری نیز قابل ذکرند که به اختصار اشاره می شوند:
نمایشنامه ، چیستان و معما نیست . موضوع و درونمایه ی نمایشنامه عبارت از کشف و حدس زدن روابط اشخاص نمایش و چرایی حضورشان و گفتگویشان نیست . این ، بخشی و تنها بخشی از نمایشنامه است که می تواند در مقدمه ، در میانه و در روند آن به نحو مقتضی اطلاع رسانی شود ، که البته به یکباره نگفتن آن خود بعنوان بخشی از تعلیق سازی غیر محوری می تواند به کار رود . نه زود و بیکباره گفتن بدیهیات و بمباران اطلاعات و خبر رسانی ، زیبایی شناسانه است و نه بی دلیل به تاخیر انداختنش . و با اینحال ، تمام نمایشنامه این نیست . همچنین ، نمایشنامه ، تنها و فقط ، آن داستان سرراستی نیست که نویسنده پیش خودش دارد و حالا به این ترتیب که با تکه و پراکنده کردنش ، پیش و پس بردن و عقب و جلو انداختنش از شروع نمایشنامه تا پایانش آن را برای مخاطب کامل کند ، بی آنکه دلیل تماتیک ، فنی و قابل هضمی برای این تشتت داشته باشد و عجب که تصور نیز کند نمایشنامه همین است . توجه کنیم که مبهم سازی و معلق گویی ، لزوما به مثابه ی عمیق بودن و پیچیدگی نیست. توجه و تمرکز بیش از حد به تکلف و چیستان سازی ، ما را به این اشتباه می اندازد که در جریان مدیریت ساختار متن ، بپنداریم آنچیزی که در لایه های زیرین متن در حال جاری شدن است ، فضا ، حال و هوا و درونمایه ای ست که به متن تشخص ، قدرت ، تاثیر گذاری و هویت می بخشد ، حال آنکه ، همان داستان از ابتدا سرراستی ست که پنهانش کرده ایم .
گرته برداری و استفاده تقلیدی و ترجمه وار از برخی رویکردهای هنری که بعد از خلق اولیه شان و استفاده ی چند باره خود بخود تبدیل به نوعی شگرد و تکنیک نگارشی شده اند ، بدون توجه به خاستگا های فلسفی ، سیاسی ، و اجتماعی آن و مسیر طی شده در بروز و ظهور آنها ، و بکاربری سطحی شان در هنر و ادبیات و البته نمایشنامه نویسی مان ، یکی دیگر از معضلاتی ست که مبتلا به ماست . از این نمونه شگردها ، یکی " پایان باز " است که با سردست ترین و بدیهی ترین برداشت گرته برداری شده یعنی ناتمام ماندن داستان و حتی تمام نکردن آن ، رواج پیدا کرده است . اگر ما داستانی را با تمام جزئیات و در ساختاری معین ساخته پرداخته کردیم تنها با حذف اتفاق پایانی آ ن و اینکه با ادایی روشنفکرانه اعلام کنیم پایانش را خودتان حدس بزنید یا خودتان پایانی برایش انتخاب کنید ، به شگرد " پایان باز " دست نیافته ایم . گاه حتی یک پایان محتوم و غیر قابل گریز نیز که برای هر کسی قابل فهم و تصور باشد و جز آن پایان نیز هیچ پایانی متصور نباشد ، اگر درجای خود آگاهانه و عامدانه حذف گردد، می تواند به مثابه ی همان پایان باز باشد . پایانی که در این فرض ، چرایی اش اهمیت پیدا می کند و نه خودش ، و آن چیزی که در ذهن مخاطب ادامه می یابد ، در توافق و تفاهمی ضمنی و اعلام نشده .... پس لازمه ی پایان باز ، تنها حذف یک حادثه یا اتفاق یا سرانجام داستانی شخصیت ها نیست . خاستگاه چنین پایانی در دل اجتماع و مسائل معاصر و موضوع و محتوا و ساختار خود متن قابل جستجو و فهم است . بطور مثال اگر شما با این دیدگاه که سرنوشت کاراکترهایی که خلق کرده اید نامعلوم و غیر قابل پیش بینی ست در دنیایی ، روزگاری و پیرامونی که گرفتارش آمده اند و البته آن فضا و حال و هوا را توانسته باشید که در بیاورید و نشان دهید ، می توانید از معلق ماندن و رها شدگی شان در پایان نمایشنامه دفاع کنید ...
با سپاس از حوصله تان
محمود ناظری
|
+| نوشته شده توسط
محمود ناظری در یکشنبه یازدهم اسفند 1387
|